اثرات بازی در فرآیند درمان


بازی در فرآیند درمان
بازی فعالیتی داوطلبانه و برخاسته از انگیزه¬های درونی است که در آن، تعیین چگونگی کاربرد هر شیء به اختیار خود فرد است. در آن هیچ هدف بیرونی وجود ندارد. خود فرایند بازی لذت¬بخش است و نتیجه نهایی آن، ارزش چندانی ندارد. بازی مستلزم بازنمایی خود جسمی، ذهنی و عاطفی کودک به شیوه¬ای خلاقانه است که ممکن است با تعامل اجتماعی هم همراه باشد. بنابراین، زمانی که کودک مشغول بازی است می¬توان گفت که کل روح و جسم کودک در بازی حضور دارد. اصطلاح بازی درمانی متضمن فعالیت¬هایی است که می¬توان آنها را بازی تلقی کرد. هرگاه کودکی مشغول کتاب خواندن باشد، نمی¬گوییم که (او دارد بازی می کند). همسو با این تعریف از بازی، بازی درمانی این گونه تعریف می شود: ارتباطی پویا و بین شخصی میان یک کودک (یا فردی در هر سن) و درمانگری که در روش¬های بازی درمانی آموزش دیده است و وسایل بازی گزینش شده¬ای را فراهم می¬آورد و برای کودک (یا فردی در هر سن)، ایجاد ارتباطی ایمن را سهولت می-بخشد تا بتواند به وسیله بازی- یعنی طبیعی¬ترین وسیله ارتباطی کودک- خود (احساسات، افکار، تجربه¬ها و رفتارها) را ابزار کند و به کاوش در آن بپردازد تا به رشد و تحول بهینه نائل شود. بیشتر بزرگسالان قادرند احساسات، ناکامی¬ها، اضطراب و مشکلات شخصی خود را در قالب نوعی بیان کلامی ابزار کنند. بازی برای کودک همانند سخن گفتن برای بزرگسال است. بازی وسیله¬ای برای ابزار احساسات، کاوش در روابط و تکامل شخصی است. اگر به کودکان فرصت داده شود، آنها احساسات و نیازهایشان را به شیوه یا به صورت فرآیند ترجمانی که مشابه شیوه ابزار بزرگسالان است در قالب بازی ابزار می¬کنند. ساز و کار ابراز گری و ابزارهای ارتباطی کودکان با بزرگسالان متفاوت است، اما آنچه ابزار می شود (ترس، رضایت، خشم، شادی، ناکامی، رنجش) با ابزار بزرگسالان شباهت دارد. بر اساس این دیدگاه، کودکان اسباب بازی¬ها را همانند واژه-ها به کار می¬برند و بازی زبان آنهاست. محدود کردن درمان به ابزار گری های کلامی چیزی نیست جز انکار موجودیت تصویری¬ترین شکل بیان- یعنی فعالیت(اکسلاین، 1999).
معمولاً کودکان در تلاش برای بیان احساس خود یا تأثیری که تجربه¬ای بر آنها باقی گذاشته، با دشواری زیادی مواجه¬اند؛ اما در صورتی که امکان بیابند، در حضور یک فرد بزرگسال مهربان و حساس و همدل و از طریق اسباب بازی و وسایلی که بر می¬گزینند، اینکه با آنها چه می¬کنند، و ماجرایی که در بازی به اجرای آن می¬پردازند، احساس خود را بیان خواهند کرد. بازی کودکان برای آنها معنادار و ارزشمند است. زیرا آنها از طریق بازی، خود را به حیطه¬هایی وارد می¬سازند که با کلمات نمی¬توانند چندان به راحتی در آنها گام نهند. کودکان قادرند از اسباب بازی¬های استفاده کنند برای بیان آنچه نمی¬توانند به زبان بیاورند، انجام آنچه برایشان ناراحت کننده است و ظاهر ساختن احساساتی که بیان آنها در کلام، به توبیخ¬شان منجر می¬شود. بازی، زبان نمادین کودک برای ابزار خویش است و می¬تواند این موارد را آشکار سازد: الف) آنچه بر کودک رفته ب) واکنش¬های او به آنچه برایش پیش آمده؛ ج) احساسات او درباره آنچه برایش پیش آمده؛ د) آرزوها، خواست¬ها یا نیازهای کودک؛ و هـ) تصویری که کودک از خود در ذهن خویش دارد. در بازی درمانی، درمانگر در پی آن است که این پیام¬ها را از بازی کودک دریافت دارد. بازی نمایان گر تلاش کودک برای سامان یخشیدن به تجربه¬های خود، یعنی به دنیای خویش، است. کودک در خلال فرآیند بازی احساس می¬ کند که کنترل امور را در دست دارد، حتی اگر در عالم واقع، شرایطی خلاف آن بر کودک حاکم باشد. درک رفتار بازی کودکان، سرنخ¬هایی در اختیار درمانگر قرار می¬دهد تا با جامعیت بیشتری به دنیای هیجانی کودک راه بیابد. از آنجا که جهان کودک دنیایی از عمل و فعالیت است. بازی درمانی به درمانگر امکان می¬دهد تا به دنیای کودک راه پیدا کند. انتخاب انواع مختلفی از اسباب بازی¬های مناسب از سوی درمانگر موجب سهولت ابزارگری¬های احساسی متنوعی در کودکان می¬¬شود. به این ترتیب، کودکان محدود نمی¬شوند تا تنها به تشریح کلامی آنچه روی داده است بپردازند؛ بلکه در لحظه بازی، تجربه¬های پیشین دو احساسات مرتبط با آنها را بار دیگر از سر می¬گذرانند. در نتیجه، درمانگر به جای آنکه به تکرار موقعیت¬های روی داده بپردازد، امکان می¬یابد تا به دنیای هیجانی کودکان وارد شود و آن را احساس کند. از آنجا که کودکان تمامی وجود خود را در بازی وارد می¬سازند، آنها گفته¬ها و احساسات خود را حین بازی، چنان در می¬یابند که خاص، عینی و حال هستند. در نتیجه، درمانگر می¬تواند به عوض آنکه به موقعیت¬هایی بپردازد که پیشتر برای آنها پیش¬آمده بود. به فعالیت¬ها، گفته¬ها، احساسات و هیجان های آنها در حال حاضر توجه کند. اگر کودک به علت رفتار پرخاشگرانه به درمانگر ارجاع داده شده باشد، درمانگر این امکان را دارد تا علاوه بر مشاهده مستقیم پرخاشگری، مثلاً با مشاهده ضربه زدن کودک به عروسک بادی یا هدف گرفته شدن خود با اسلحه¬ای که تیرهای بادکشی دارد، از طریق فرآیندهای درمانی مناسبی که با هدف تعیین محدودیت اعمال می¬شوند، خویشتن داری را نیز به کودک بیاموزد. اگر وسایل بازی در اختیار نباشد، درمانگر صرفاً می¬تواند درباره رفتار پرخاشگرانه¬ای که کودک در روز یا هفته قبل از خود ظاهر ساخته است با کودک صحبت کند. در بازی درمانی، صرف نظر از علت ارجاع کودک، درمانگر این امکان را دارد تا در همان لحظه¬ای که کودک به بازی مشغول است، مشکل او را حس کند و آن را به درستی دریابد. این فرآیند را روندی می¬داند که کودک طی آن، احساسات خود را به قالب بازی در می¬آورد، به گونه¬ای که آنها را به سطح می¬آورد، به خارج از وجود خود منتقل می سازد و با آنها رو در رو می شود ( اکسلاین، 1999).